تبليغاتX
حضرت عشق


حضرت عشق

یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون خدا بربخورد

حضرت عشق

حضرت عشق:

دلتنگی

دلتنگم و بارونی، غمگینم و زندونی

 

آزرده دلم بانو، بانو تو که میدونی

 

ای گمشده درتقدیر، از دلهره سرشارم

 

این فصل شکفتن نیست، وقتی تورو کم دارم

 

از غربت بین ما، انگار نمیترسی

 

دلواپسم از دوریت، میدونی و میپرسی

 

من کوه ترین بودم، تقدیر تو آبم کرد

 

اندوه منو بشناس، بانو به خودت برگرد

 

تکرار یه کابوسه، هر لحظه و هر روزم

 

با وحشت تنهائی، می سازم و میسوزم

 

از همهمه میترسم، میترسم از این مردم

 

میترسم از این کابوس، از این من سردرگم

 

شاید که تو حق داری، من کوچۀ بن بستم

 

بی پرده بگم بانو، از دست خودم خسته م

 

میترسم از این غربت، از این غم شاعرکش

 

دلتنگ تو میمونم، بانو به سلامت خوش

حضرت عشق:

سر مشق

 

سر مشق های آب بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

گل کردن لبخندهای همکلاسی

در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت

راه فرار از عشق های زنگ اول

آن لحظه های بی کلک یادمان رفت

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم

جدیت تصمیم کبری یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

یادش به خیر اما شاید ......

خدا را هم یادمان رفت !!
  

 

حضرت عشق:

حضرت عشق

حضرت عشق:

محک

 

دیدم که دلت ترک ترک بود

چون بال شکسته شاپرک بود

دیدم که به صفحه صفحه ذهن

تصویر قشنگ یار حک بود

دیدم که در این زمانه جدّاً

عشقت به ستاره ناب و تک بود

دیدم که تو را نظر نکردند

هر گوشه چشمشان کلک بود

تو با همه بی مهری یاران

همواره دلت فکر کمک بود

این ها همه رمز و راز عشق اند

بشکستن دل فقط بدک بود

ای کاش بیاید و بگوید

این دوری و درد ها محک بود...

حضرت عشق:

غمت

با غمت ساختم و دل نگران تو شدم

جان من باش که اینگونه جهان تو شدم

سالها در دل من کعبه ی آمال شدی

سال ها در طلبت دیر مغان تو شدم

تو همان راز نهان بودی و من راز مگو

تا که تو رفتی و من راز نهان تو شدم

ظهر آن جمعه ،بگو یادت هست؟

تیر چشمان تو بارید و نشان تو شدم

راستی با غم دوری تو آیا چه کنم؟

من که با جان و دلم جان و جهان تو شدم

 

غروب

حضرت عشق:

قفس

     فقط چند قفس

          - تا پرنده شدن باقیست

                           - باور کن خدا تو را

                                 - برای درخت های بی پرنده

                                                   - نیا فریده است ¤

 

حضرت عشق:

تار

عکس

تنم تار است و محتاج سه تار است

دلم ٬ اندیشه٬ دیده٬ هر سه ٬ تار است

اگر خضر آب خورد و دائمی شد

مرا مضراب ٬ آب روزگار است

ز بزم اهل دل (( مشکاتیان)) رفت

کنون سنتور گردون داغدار است

بزن یک زخمه بر زخم سه تارت

که آن زخمی ترین٬ اندوهبار است

شکوفا کن ز دل صدها گل مفت

به آهنگی که سرشار از بهار است

چو خالی گشتی از انبوه اندوه

پس آنگه نوبت شعر و شعار است

بزن یک پرده ای در مایه شور

که اخلاق جوان٬ شور و شرار است

رها کن غصه را آیینه دق ...

دو روز عمر ما ناپایدار است

مونالیزا صفت خنده بزن هی

که بد خلق از خودش هم شرمسار است

(( عبو سا قمطریرا )) هست مذموم

ز مومن ٬ تر شروریی بر کنار است

زلال و صاف و پر جوش ار نباشد

نه چشمه٬ بلکه چشمی خشکبار است

ز (( قبض و بسط )) روحی ٬ بسط خوب است

که قبضش آب و برقت را به کار است

همین موسیقی (( هم و غم )) افزای

تو را چون مرکبی بس راهورا است 

به هریک از مقامات رفیعش

(( مقام ))ی  سوی عرش کردگار است

....دو صد افسوس ٬ من تاری ندارم

ولی عینک چرا٬ چون چشم تار است

سه لاخ موی ٬ کز این کله مانده است

مرا در حکم یک دانه سه تار است

به هر تارش زنم چنگی ٬ صدایی

که برخیزد ز من ٬ داد و هورا است

بزن ای جان من بر سیم آخر

که شعرت چون سه تارت ٬ تار تار است

حضرت عشق:

تسبیح

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی...


مشت بر مهره تنهائی من پیچاندی...


مُهر دستان تو دنبال دعائی می گشت...


بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی...


ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی...


از همین نغمه تاریک مرا ترساندی...


بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست...


بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی...


دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت...


عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی...


قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود...


تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی...


جمع کن : رشته ایمان دلم پاره شده ست...


من که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی ؟

حضرت عشق:

محمدعلي بهمني

با همه ي بي سر و ساماني ام

 باز به دنبال پريشاني ام

طاقت فرسودگي ام هيچ نيست

 در پي ويران شدني آني ام

آمده ام بلکه نگاهم کني

عاشق آن لحظه ي توفاني ام

دلخوش گرماي کسي نيستم

 آماده ام تا تر بسوزاني ام

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمي عشق بنوشاني ام

ماهي برگشته ز دريا شدم

تا که بگيري و بميراني ام

خوبترين حادثه مي دانمت

خوبترين حادثه مي داني ام

حرف بزن ابر مرا باز کن

 ديرزماني است که باراني ام

 حرف بزن حرف بزن سالهاست

 تشنه ي يک صحبت طولاني ام

 

حضرت عشق:


© All Rights Reserved to aaaa77.Blogfa.com /